خرید بک لینک
گیسوانت زیر باران، عطــر گندمزار… فکــرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سالها
بوسه و گریه، شکوه لحظهی دیدار… فکرش را بکن!
سایهها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن!
ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــرهای را در تنــم پنهــان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار… فکرش را بکن!
خانهی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار… فکرش را بکن!
اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم میکنند
سایهها در تونلی باریک و سرد و تار… فکرش را بکن!
ناگهان دیوانهخانه… ــ وَ پرستاری که شکل تو نبود
قرصها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن

مغروری و خودخواه ، اما دوستت دارم
تنهای تنها آه تنها ، دوستت دارم

کش میدهد شب را بنان و تار شهناز ، آی

زیبا! دلم تنگست… زیبا! دوستت دارم

تا میتوانی امتحانم میکنی با خشم
میپرسی از من باز ، آیا دوستت دارم؟

جز دوستت دارم نخواهم گفت ، خواهم گفت
تا جان به تن ، تا هست دنیا ، دوستت دارم

تو تیغ و ابراهیم… اسماعیلِ تسلیمم!
میمیرم اما زندهام تا دوستت دارم

از دورها آرامی از نزدیک موّاجی
ای روح مرگ آلود دریا! دوستت دارم

در خواب و بیداری پریشان حالی و شادی!
هر جا که میخواهی همان جا دوستت دارم

با شوکران امشب سراغم آمدی ، بگذار
پایان دهم این شعر را با “دوستت دارم”
u202b

در خیالم ترا پلنگ شدم
آهوانه نگاه می کردی
و تنت روی چشمه می لغزید
داشتی اشتباه می کردی
تک و تنها به چشمه آمده ای!
آه عریان شدی در آب اي واي
روزگار پلنگ وحشی را
ذره ذره سیاه می کردی ....
و تنت.... چشم من سیاهی رفت
و تنم ... رعشه های ناهنگام
داشتم من گناه می کردم
داشتی تو گناه می کردی....
تو زنی با لبان شاتوت و
گونه های انار ، ویرانگر...
هي روانِ زمين بهم مي ريخت
چهره را قرص ماه می کردی ...
و زلیخا شدی که عصمت را
ببری تشنه تا لب چشمه!
ذره ذره به رسم نیرنگت
یوسفم را به چاه می کردی ....
آمدم تا ترا شکار کنم
بي تفنگ و کمان شکار شدم !
فاتحانه پلنگ عاشق را
زیر چشمی نگاه می کردی
سایه هامان گره به هم خوردند
بوسه ها چون جرقّه در کاهند
در سکوت اجاق ، هیزم را
نم نمک روبراه می کردی
چشمه ای در درون تو قل زد
ماهی ام که شناورم در عشق
از دلت تُنگ ساختی ، فکرِ
ماهيِ بی پناه می کردی....
به خودم آمدم فقط یک عکس
زل به چشمان عاشقم زده بود !
گرم و معصوم مثل آهوها
داشتی تو نگاه می کردی ...

برچسب: غلامرضا سلیمانی,غلامرضا سلیمانی امیری,غلامرضا سلیمانی شاعر,غلامرضا سلیمانیان,غلامرضا سلیمانی شعر,غلامرضا سلیمانی کاله,غلامرضا سلیمانی فرماندار,غلامرضا سلیمانی صنایع کوچک,غلامرضا سلیمانی فارسانی,غلامرضا سلیمانی فرماندار سلسله, نویسنده: هلیا زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:23

صفحه بندی